برهٔ گمشدهٔ راعی

برهٔ گمشدهٔ راعی⚣ [PDF] ✅ برهٔ گمشدهٔ راعی By Houshang Golshiri ✰ – Oaklandjobs.co.uk Amazing Book, برهٔ گمشدهٔ راعی Author Houshang Golshiri This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of Amazing Book, برهٔ گمشدهٔ راعی Author Houshang Golshiri This is very good and becomes the برهٔ گمشدهٔ PDF/EPUB ² main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book برهٔ گمشدهٔ راعی, essay by Houshang Golshiri Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you. Barreh-ye Gomshodeh-ye ra'i: (jeld-e Avval) = Ra'i's Lost Lamb (volume 1), Houshang Golshiri
Ra'i's Lost Lamb (volume 1): Burial of the Living (Barreh-ye Gomshodeh-ye ra'i: jeld-e Avval Tadfin-e Zendegan). Houshang Golshiri (March 16, 1938 – June 6, 2000) was an Iranian fiction writer, critic and editor. He was one of the first Iranian writers to use modern literary techniques, and is recognized as one of the most influential writers of Persian prose of the 20th century.
تاریخ نخستین خوانش: روز هشتم ماه مارس سال 1978 میلادی
عنوان: بره ی گمشده ی راعی؛ نویسنده: هوشنگ گلشیری؛ تهران، زمان، 1356، موضوع: داستانهای نویسندگان ایرانی - سده 20 م
نسخه چاپ استکهلم در سال 1990، در 224 صفحه است، زوایای زندگی چند دوست
بره گمشده راعی، روایت سوم شخص نمایشی است، و زاویه ی نگاه راوی نمایشی، و به شخصیتهای اصلی قصه ی (راعی)، محدود است. سوم شخص نمایشی، شیوه ای مورد پسند گلشیری در روایت، به شمار است. ایشان بارها با پیروی از نویسندگان مدرن، از جمله: «همینگوی»، از این شکل روایی بهره برگرفته اند. شاید مهم‌ترین ویژگی در این نوع از روایت، که گلشیری برگزیده، خنثی بودن آن، و بی‌تفاوتی، و ناداوری راوی، نسبت به رخدادها و کنش آدم‌های قصه، و در پایان کار، همسانی منطقی زیستن، و فضای زندگی در قصه، با زندگی واقعی، و جهان بیرون از متن، باشد و هست. این در حالی‌ست، که در طول روایت، و در بخش‌هایی از رمان، با تک‌گویی درونی «راعی» نیز، رودررو هستیم. «راعی» در بخش‌هایی از قصه (بویژه در فصل نخست)، به گذشته برمی‌گردد، و خاطرات پدر و مادر از دست رفته‌ ی خویش را، به یاد می‌آورد، و در بخش‌های دیگری نیز، تک‌گویی‌های درونی‌ اش، به واسطه ی راوی، نگاشته می‌شود. این تک‌گویی‌ها، با اینکه در مقام تک‌گویی درونی، به کلام می‌آیند، اما از ساخت بهنجاری پیروی می‌کنند. برای نمونه، نقل از صفحه ی بیست و نهم کتاب: ‌«همین‌جا بود که دستش را گرفتم. می‌رفتیم و بوی یاس مثل چتری بود، یا هوا همه بوی یاس بود، معلق میان شانه‌ های ما». راوی یادمانی عاشقانه، که از ذهن «راعی» می‌گذرد را، بنوشته است. بدیهی‌ ست این تک‌گویی درونی، تنها در ذهن «راعی» رخ داده، و مخاطبی ندارد،‌ هرچند ساخت و نحو جملات، همانگونه که به آن اشاره شد، از شکل سالم، و با قاعده‌ پیروی می‌کنند؛ اما در بخشی از اثر: (بند پایانی فصل چهارم)، این وضعیت شکل پیچیده‌ تری به خود می‌گیرد، آنگونه که می‌توان فرض کرد، که روایت قصه، به شکل اول شخص بوده، و تنها تفاوت آن، با روایت‌های اول شخص معمول، در اینست که راوی، حضور خود را در قصه، به شکل سوم شخص روایت کرده؛ یعنی «راعی» می‌نویسد، اما خود را نیز، از زاویه ی دید بیرونی، روایت می‌کند، که البته گزینش وضعیت نخست، در واکاوی این متن، منطقی‌تر به نظر می‌رسد. نقل از متن: «اما من، من که سید محمد راعی، خلف مرحوم سید علیخان راعی‌ ام، ندارم، نیست. فقط همان است که دیدم، در قاب پنجره، که حالا نیست،‌ انگار نبوده است،‌ ندیده‌ ام
». روایت سوم شخص محدود، در «بره گمشده راعی»، آنهم به واسطه ی نثری ساده، با وقفه‌ های کوتاه، و لحنی طبیعی، رخدادها و روند شکل‌گیری قصه را، واقعی جلوه می‌دهد، تا آنجا که می‌توان گفت: این شکل از روایت، باورپذیری رویدادها و زیست رمان را، برای خوانشگر آسانتر نموده است. ‌ا. شربیانی دوستانِ گرانقدر، راوی در این رمان آموزگارِ 39 ساله ای به نامِ «راعی» میباشد.. راعی، واردِ زندگی مشترک نشده و تنها زندگی میکند.. آنقدر تنها که کوچکترین و ساده ترین مسائل برایِ او خاطره ساز میشود و همدمش سیگار و عرق سگیست
‎میتوان گفت که داستان به سه بخش تقسیم شده است
بخش نخست که به نظرم بهتر از دیگر بخش هایِ کتاب بود، مربوط میشود به رابطۀ راعی با زنی به نامِ «حلیمه» که دو بچه از شوهرِ اولش دارد و دو بچه از شوهرِ دومش
و شوهرِ دومش تصادف کرده و زمین گیر شده است و او برایِ تمیز کردن منزل و شستنِ لباس هایِ راعی پیشِ او میرود
راعی در این مدت دلبستۀ حلیمه میشود و البته هوس نیز نقشِ پُررنگی در این دلبستگی دارد
یکی از بهترین قسمتهایِ کتاب، زمانی بود که حلیمه در حمام مشغولِ شستنِ بدنِ راعیست و همچنین زمانی که حلیمه پس از حمام تصمیم میگیرد با راعی همبستر شود
توصیف سینه ها و بدنِ حلیمه از سویِ نویسنده جالب بود
‎بخش دوم کتاب، که از دیدگاه من کسل کننده بود، به شرایطِ راعی در مدرسه پرداخته است و بیشترِ مطالبِ این بخش مربوط میشود به داستانی که راعی از یک شیخِ عرب پرست و نادان به نامِ «شیخ بدرالدین»، برای دانش آموزان در مدرسه تعریف میکند
‎بخشِ سوم از این کتاب مربوط میشود به بحث و صحبت هایِ آموزگاران و همکارانِ راعی، در موردِ موضوعاتِ مختلفی که اغلب در موردِ مسائل زناشویی است و عجیبترین و خواندنی ترین قسمتِ آن مربوط میشود به جریانِ مردی به نامِ «وحدت» و زنش به نامِ «عفت» که اتفاق هایِ رخ داده در زندگیِ آنها خواندنی بود
---------------------------------------------
‎امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، کافی و مفید بوده باشه
‎«پیروز باشید و ایرانی» گلشیری و نثرش همیشه برام لذت بخش بوده
بره آقای راعی هم مثه بقیه کتاب ها لذت بخش
تنهایی انسان مدرن و هر کاری برای فرار از اون .. آدمای مرتبط ولی دور از هم
درستی یا نادرستی داشتن رابطه
روزمرگی و پایان رابطه ها و
دوستی ها
خلاصه که مثل اقای راعی زیاد هست و مثل آقای صلاحی هم زیاد
هوشنگ گلشیری رو در نظر داشته باشید و اگه فرصت کردید کتاب هاشو بخونید لحظات لذت بخشی براتون رقم میزنه

نمیدانم، همین کارها، همین که برویم یک جایی یک چای لیمو بخوریم، یا قهوه ترک و بعد از ظهر لبی تر کنیم. ببینید من هم مجرد بودم، عصر که میشد بخصوص اگر یکدفعه میدیدم دارد غروب میشود، فکر میکردم تا شب، تا نصف شب چکار کنم. خوب گاهی آدم میخواند، رمانی نیمه تمام دارد میرود خانه چای دم میکند، سیگاری زیر لب میگذارد تکیه به بالشی میدهد و نرم نرم می‌خواند. خوب، بدک نیست. برای خودش عالمی دارد. اما بدبختی این است که هرشب نمی‌شود این کار را کرد. آدم گاهی دلش می‌خواهد بنشیند و با یکی در مورد کتابی که خوانده است حرف بزند، درست انگار دارد دوره اش می‌کند. اما کو تا یکی این طور و آنهمه اخت پیدا بشود؟ خواهید گفت پیدا میشوند. بله، میدانم. من هم داشتم، یکی دوتا. انقدر هم اخت بودیم که اگر یکی نمی‌آمد، سروقت به پاتوقمان نمی‌رسید دلشوره میگرفتیم. بعدش ،خوب معلوم است، یکی زن می‌گیرد، یکی سفر می‌رود، یکی میرود مذهبی می‌شود، یکی هم غیبش می‌زند، خودکشی می‌کند، دست آخر وقتی خوب زیر و بالای کار را ببینی، متوجه میشوی که آدم ها بیشترشان، نمی‌توانند تا آخر خط تاب بیاورند. نمی‌دونم شما هم انقدر که من از قلم گلشیری سرمست می‌شم، سرمست می‌شید یا نه. اما از نظر من چنان هنرمندانه قلم زده که فقط کافیه اجازه بدی تو رو روی امواج داستانش شناور کنه. در اون صورت جاهایی سفر می‌کنی که حتی در خیال هم تصورش نمی‌رفت. هوشنگ گلشیری کمی، شاید، سخت بنویسه؛ اما وقتی کلید نوشته‌ها دستت بیافته دیگه دوست نداری رهاش کنی. گاهی آدم می‌خواند، رمانی نیمه تمام دارد، می‌رود چای دم می‌کند. سیگاری زیر لب می‌گذارد، تکیه به بالشی می‌دهد و نرم نرم می‌خواند. بدبختی اینست که هر شب نمی‌شود اینکار را کرد. آدم گاهی دلش می‌خواهد بنشیند و با کسی درباره رمانی که خوانده حرف بزند
وقتی نام گلشیری می‌آید همه شازده احتجاب و آینه‌های دردار را به خاطر می‌آورند اما من این کتاب را از همه‌ی آثار گلشیری بیشتر دوست دارم. شاید دلیلش اینست که می‌توانم زندگی آقای راعی را خوب درک کنم. گاهی اوقات زندگی آنقدر یکنواخت می‌شود که آدم‌ها به کوچکترین چیز‌ها دل می‌بندند حتی همان دستی که گاهی اوقات از پنجره دوازدهم نه پنجره سیزدهم ساختمان روبرو بیرون می‌آید و چیزی پرتاب می‌کند. (تحمل کردن آسان است،اما اگر همه را بپذیری،همه را یا هیچ کدام!)
گلشیری،گلشیری،گلشیری! مستم می کند! 💚 در ادبیات معاصر ما چند نویسنده هستند که آثارشان می تواند در پهنه ی ادبیات جهان جلوه داشته باشد. هوشنگ گلشیری یکی از این انگشت شمار نویسندگان معاصر ایرانی ست. اگرچه جلوه ی بارز آثار گلشیری، زبان اوست و این زیبایی هرگز نمی تواند به عینه به زبان دیگری منتقل شود، اما این ویژگی منحصر به فرد آثار گلشیری نیست. در سفیدی میان سطور آثار گلشیری همیشه حرف هایی برای خواندن هست، نشانه هایی برای اندیشیدن و به فکر فرو رفتن. وقایع، صحنه ها و شخصیت های گلشیری حتی در آثار کمتر خوبش، معلول و نچسب نیستند. با درک من از داستان نویسی نوین جهان، گلشیری قصه گویی تواناست. در میان آثار او اثر بد وجود ندارد. در نهایت چند کار متوسط رو به خوب دارد که از شاهکارهایش محسوب نمی شوند. معصومهای گلشیری اما از کارهای درخشان او هستند، همین طور جبه خانه و نمازخانه ی کوچک من و
بالاخره شازده احتجاب که یکی از قله های ادبیات معاصر فارسی ست.
هوشنگ گلشیری به دلیل مطالعات بسیارش در متون گذشته، به ویژه در زمینه ی نثر، دستی هم در نقد و تحلیل داشت. اغلب مقالاتش در باره ی شعر و داستان، خواندنی ست و برخی از بهترین آنها در مجموعه ای دو جلدی با عنوان باغ در باغ منتشر شده. افسوس که گلشیری هم مانند بهرام صادقی، غلامحسین ساعدی و چند تنی دیگر، درست زمانی که به اوچ پخته گی و توان و مهارت رسیده بود و می توانست آثار ارزشمند دیگری خلق کند، ناگهان پرید. بسیار دوست داشتم شرایطم در این سال ها آنقدر پایدار بود تا بنشینم و با مرور دوباره ی آثار گلشیری، چیزی بنویسم تا به عنوان خواننده، دینم را به او ادا کرده باشم.
محشره. عالللللی بره گمشده راعی جلد اول سه‌گانه‌ایه که قرار بوده گلشیری بنویسه ولی فقط همین یک جلدشو نوشته/ چاپ کرده. من از سعیها و تمهیدات نویسندگی گلشیری هیچ راضی نیستم. متوجه کارهاش هستم ولی چیزی نیست که بخواد بچشم من بیاد یا تحسین و احترامم رو برنگیزه. حتی بنظرم جاهایی که میل بکهن‌نویسی میکنه خیلی خامدستانه‌ست و بد درومده.
اما چیزی که هست من از نثر این دوره ازون گه‌گاه کلمهای عربی زمختش و اون صبغه فرانسویش و کلا نحوش خیلی خوشم میاد و گلشیری هم با اینکه نوشتنش باعث التذاذ ادبی در من نمیشه بهرحال بو هم نمیده و بعنوان یک چیز استاندارد نمونه خوبی از نوشتهای اون دوره‌ست و باین لحاظ ازین وجه خوندنش لذت بردم.
نه، نمی‌توانست بگوید، نمی‌شد، برای اینکه همیشه دیر است، هیچوقت نمی‌فهمی که همین حالاست، یا از بس به فکر اینی که روی نیمکت بنشینیم، یا در پناه آن کاج باران را نگاه کنیم فکر نمی‌کنی که هستی، به‌همین دلیل همه از گذشته می‌گویند، از اینکه بوده‌اند، یا روزی روزگاری شده‌اند، و نشانه‌هایش همان بوسه بود، لرزش دست، یا انتظار زنگ در -وقتی می‌دانی که نیستش، رفته است.